آرشیو ماهانه: دسامبر 2019

هوای عمر مقدر شدن هم نتیجه خاطر کردن است!

عمو آلبرت دو فنجان قهوه ریخت. لاووازیه و مادام دم راحتی کشیدند و نشستند. ماری که هنوز نفسش سر مکان نیامده بود، دستانش را بوسیله هم چروک زد و گفت: «پاتوق ما با مال شما رقابت می کنه مسیو اینشتین!» عمو آلبرت قهوه ها را روی میزشان گذاشت و گفت: «آزمایشگاه شما، خودش کارگاه هنریه مادام. البته از یه شیمی دان ـ…

هوای زندگی بخش هم حاصل خاطر کردن است!

عمو آلبرت دو فنجان قهوه ریخت. لاووازیه و مادام نفس قرار کشیدند و نشستند. ماری که هنوز نفسش سر جا نیامده بود، دستانش را به هم گره زد و گفت: «پاتوق ما با مال شما رقابت می کنه مسیو اینشتین!» عمو آلبرت قهوه ها را روی میزشان گذاشت و گفت: «آزمایشگاه شما، خودش کارگاه هنریه بانو. البته از یه شیمی دان ـ…

دانشمندی بدون چهره!

دویدم و از محور بالا رفتم و نت را نگاه کردم. قبل از این که برای نواختن آهنگ تازه، آرشه را روی ویولنش بکشد، گفتم: «مطلع خوندن از روی نت.» بعد دویدم روی میز و دو دستم را توی هوا گرفتم. عموآلبرت با بی حوصلگی آرشه را پایین آورد و همان طور که ویولن مادون چانه اش بود، گفت: «باشه، قبوله.» سه…

هوای زندگی جزء اندوه خراج فکر کردن است!

عمو آلبرت دو فنجان قهوه ریخت. لاووازیه و مادام ثانیه راحتی کشیدند و نشستند. ماری که هنوز نفسش سر جا نیامده بود، دستانش را به هم گره زد و گفت: «پاتوق ما با مال شما رقابت می کنه مسیو اینشتین!» عمو آلبرت قهوه ها را روی میزشان گذاشت و گفت: «آزمایشگاه شما، خودش کارگاه هنریه مادام. البته از یه شیمی دان ـ…

لیزه مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

صاحب و کافه چی این جا «آلبرت اینشتین» است. وقتی آمدم توی آشپزخانه، عموآلبرت داشت بستنی هایی را که خریده بود، توی فریزر می گذاشت. نگاهی به من انداخت و گفت: «امروز شبیه یه زغال سنگم.» این اصطلاحی بود که به جای این که بگوید احساس طفره می کند، به کار می سرما. خمیازه ای کشید و صدای در، چشم هایش را…

لیزه مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

صاحب و کافه چی این مکان «آلبرت اینشتین» است. وقتی آمدم توی آشپزخانه، عموآلبرت داشت بستنی هایی را که خریده بود، توی فریزر می گذاشت. نگاهی بوسیله من انداخت و گفت: «امروز مثل یه زغال سنگم.» این اصطلاحی وجود که به جای این که بگوید احساس لاقیدی می کند، به کار می برد. خمیازه ای کشید و صدای در، چشم هایش را…

هوای عمر بخش غصه حاصل اندیشه کردن است!

عمو آلبرت دو فنجان قهوه ریخت. لاووازیه و بانو دم راحتی کشیدند و نشستند. ماری که هنوز نفسش عادت جا نیامده بود، دستانش را به غصه گره زد و گفت: «پاتوق ما با مال شما رقابت می کنه مسیو اینشتین!» عمو آلبرت قهوه ها را روی میزشان گذاشت و گفت: «آزمایشگاه شما، خودش کارگاه هنریه بانو. البته از یه شیمی دان ـ…

برندسازی کسب وکار بازرگانی الکترونیک درون بازار لبالب از رقیب

مرگ و زندگی بسیاری از کسب وکارها به برندسازی آن ها وابسته است. درون برندسازی، سکون در پیامی که از سوی برند ارسال می شود، دریافتن پایداری را درون مشتری ساختن می کند. به همین ترتیب، پیام های متناقض و عدم حفظ هویت برند می تواند وفادارای آن ها را کاهش دهد. استخراج اطمینان از اینکه پیام های برند تو خطی مدلل…

لیزه مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

صاحب و کافه چی این جا «آلبرت اینشتین» است. وقتی آمدم توی آشپزخانه، عموآلبرت داشت بستنی هایی را که خریده بود، توی فریزر می گذاشت. نگاهی بوسیله من انداخت و گفت: «امروز مثل یه زغال سنگم.» این اصطلاحی بود که به جای این که بگوید احساس تنبلی می کند، به کار می برد. خمیازه ای کشید و صدای در، چشم هایش را…

لیزه مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

صاحب و کافه چی این جا «آلبرت اینشتین» است. وقتی آمدم توی آشپزخانه، عموآلبرت داشت بستنی هایی را که خریده بود، توی فریزر می گذاشت. نگاهی به من انداخت و گفت: «امروز مثل یه زغال سنگم.» این اصطلاحی وجود که بوسیله جای این که بگوید عاطفه تنبلی می کند، به فرمان می برد. خمیازه ای کشید و صدای در، چشم هایش را…