نگاهی به گذشته

او به گذشته خود مینگرد. به جسمی که زمانی در آن محبوس بود. به آنی که فراموش کرده بود روزی به جسد تبدیل خواهد شد. رنجهای فراوان، غمهای سنگین و غصههای پراکنده زندگیاش – البته زندگی فانیاش – او را چشمانتظار گذاشته بود.
چشمانتظار زیباییها، شادیها، خندهها اخبار فرهنگیان و عشق…
به همین دلیل است که مردهشور چشمان او را با نخ و سوزن به هم میدوزد. میگویند هر کس که چشمانتظار کسی یا چیزی باشد، هنگام مرگ هم دست از او نمیکشد. حیف… حیف از آن عمر کوتاه اما باارزش و پربار که انسان فانی از آن گذشت.