شروعی ناتمام و رها شده
شروع کرد و نیمهکاره رها نمود؛ دقیقاً در میان لجنزاری که اکنون به جای رد پاهای خونینش، بوی ناخوشایند خاطرات را پراکنده بود. قلبم را با خود نبرد، تنها حفرهای عمیق در سینهام بر جای گذاشت که هیچ چیز قادر به پر کردنش نیست. نه آشیانی متن رو باقی مانده، نه روحی؛ تنها من هستم…
Read More