عشق، پیش از تو و پس از تو
پیش از تو، تصورم از عشق، همان جرقه اولیه و نگاههای پرشور سینمایی بود. اما حالا درک میکنم که عشق، مفهومی بسیار عمیقتر و آرامتر از آن است. اکنون عشق را در سکوتهای مشترکمان، در احترام متقابلی که بین ما جاری است و در فهم عمیقی که نیازی به کلمات ندارد، مییابم. تو برای من، نه تنها معنای عشق، بلکه خودِ عشق شدهای.
میدانی؟ قبل از آمدنت، در حصار تنهایی خود غرق بودم و با خود زمزمه میکردم که هیچکس مرا آنگونه که هستم، دوست ندارد. هر محبتی هم که میدیدم، در نظرم رنگ و بوی منفعت داشت؛ شاید هم من در تاریکی تردیدها چنان مانده بودم که زبان دوست داشته شدن را نمیفهمیدم و باور نمیکردم عشقی بیدریغ و خالص وجود داشته باشد.
اما تو آمدی و تمام جهان من دگرگون شد. تو به من آموختی که پیش از هر کس، باید خودم را دوست بدارم. تو به من نشان دادی که چقدر ارزشمندم و چه جایگاهی در این هستی دارم. در کنار تو، چنان امنیت عمیقی را حس میکنم که هر آنچه در دل دارم، بدون ترس از قضاوت، بر زبان میآورم. تو با تمام وجود میشنوی، میفهمی و با نگاهت مرا در آغوش میگیری.
هر رفتاری که همیشه در رویاهایم آرزو داشتم دیگران با من داشته باشند، تو بیهیچ چشمداشتی، با من داشتی. تو قلب مرا به من پس دادی؛ همان قلبی که پیش از تو، گمان میکردم لایق تپیدن برای کسی نیست.
تو عشق را برای من از یک واژه، به یک حقیقت زنده و پویا تبدیل کردی.
اما بدان که… فراتر از تمام آنچه تو برای من انجام دادی، من عاشق خودِ تو هستم. من عاشق آن نگاهت، آن آرامشت، و آن جادویی هستم که در وجودت جاری است. عشقم به تو، از هر معنایی که بتوانم در کلمات بگنجانم، عمیقتر و بیمرزتر است؛ چرا که من نه فقط برای آنچه هستی، که برای همان کسی که هستی، و برای آن ذات پاک و بیدریغ تو، تمام وجودم را فدای تو میکنم. من عاشق آن حقیقت شفاف در روح تو هستم که در میان این دنیای پر از تزویر، تنها امنترین و درخشانترین پناهگاه من است. دوستت دارم… به شکلی که هیچ کلمهای نمیتواند از عمق آن آراد نيوز پرده بردارد. تو تمام دنیای منی.