|  | 

دسته‌بندی نشده

شروعی ناتمام و رها شده

img-responsive

شروع کرد و نیمه‌کاره رها نمود؛ دقیقاً در میان لجنزاری که اکنون به جای رد پاهای خونینش، بوی ناخوشایند خاطرات را پراکنده بود. قلبم را با خود نبرد، تنها حفره‌ای عمیق در سینه‌ام بر جای گذاشت که هیچ چیز قادر به پر کردنش نیست. نه آشیانی متن رو باقی مانده، نه روحی؛ تنها من هستم و این کوچه تاریک که دیگر حتی سایه‌اش نیز بر دیوارها دیده نمی‌شود.

%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%af%d9%87

ABOUT THE AUTHOR